تبليغاتX
saddastan

saddastan

فصلی با نوشتن

شهرام گراوندی

در پاسخ به روزنامه عصرکارون و مقاله زن در اجتماع ايران باستان و معاصر
اینکه ما در چه مقامی هستیم و آیا این توان حداقلی در ما هست که یک نگرانی فزاینده را دست کم به گوش مسوولان امنیتی مملکت اسلامی برسانیم بر خود ما نیز خیلی روشن نیست. چرا که اهالی دلسوز مطبوعات بهتر می دانند که در بسیاری موارد دیگر نیز ما آنچه از دستمان بر می آمد را با اشارات مستقیم و غیر مستقیم گفتیم و سر دادیم اما وقتی مورد مداقه قرار گرفت که آب سرریز شده بود و ظرفی باقی نمانده بود!
حالا حکایت ما و یک روزنامه ی محلی است که از بس در این چند روز در چند نشریه ی معترض و منتقد مثل صبح کارون ، فرهنگ خوزستان و همدلی نام آن آورده شد دیگر زیادی مان می شود نام آن را بیاوریم! و وقتی از پیشکسوت مطبوعات استان زرخیز ـ که کسی بجز مدیرمسوول محترم آن روزنامه نیست و به ایشان توصیه می کنم دیگر قلم را به زمین بگذارند و یا به استراحت طولانی بپردازند و یا به سرکشی و ارشاد ما روزنامه نگاران کم سواد مشغول شوند ـ این واکنش را در ادامه ی اعتراضات اهالی مطبوعات می بینیم که افاضه فرموده اند: مستند حرف بزنید... و... اهالی آن روزنامه مثل بقیه لیبرالیست ها نیستند که در فکر احیای پان ایرانیست پوسیده باشند آدمی در می ماند که ما در ردیف و شمارگان چه هستیم؟! خیلی پیشتر از اینها زمانی که از شمولیت نشریات خارج شدیم و شریان حیاتی ما را قطع کردند، تمامی هفته نامه ها به صورت آشکارا قطع نخاع شدند و روی ویلچر می رانیم. به عبارتی پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند!!! حالا هم دریغ از دو هفته انتشار منظم و مرتب که مثلن بشود روی انتشار دیگر هفته نامه ها هم حسابی گشود تا روشن کنیم که ما چه هستیم در این میانه؟!!! آیا یک جریانیم؟ آیا صدایی داریم؟ آیا مولد یک حرکت یا بازدارنده ی یک احتمال ناخوشایند می توانیم باشیم؟ چر ا که اگر این پرسش و فلسفه ی انتشار ما روشن شد بعد می توان با ادله ثابت کرد که میهن پرستی و واکنش نسبت به فحاشی مٌدرن و به رگبار بستن رکیکانه ی فرهنگ و تمدن کشور را نمی توان پان ایرانیسم نام نهاد چه برسد به لیبرالیزم!!! و من در حیرتم البته که سید بزرگوار چرا هنوز می نویسد و قلم مبارکش این جور نچرخیده که یک معذرت خواهی اساسی از ملت ایران و مردم شریف خوزستان که متاسفانه اولین خواننده ی آن عبارات مستهجن در نشریه ی ایشان بوده اند به عمل نیاورده و اصرار دارد اگر کسی می خواهد پاسخ دهد باید مستدل و مستند حرف بزند . یعنی چه ؟ یعنی این که آن عبارات مستهجن حق شماست و کاملن مستند و مستدل است!!! واحیرتا!!!
من کم سواد و کم سن و سال که حالا حالاها باید بدوم و به هیچ جا هم نرسم تا مثل سید بزرگوار خودمان ـ که انسانی دوست داشتنی هم هست ـ زمانی لقب پیشکسوت مطبوعات استان را یدک بکشم، فقط می توانم با همین زبان الکن یادآور دو سه نکته باشم لابٌد؛ که البته با اجازه ی بزرگترها عرض می کنم:
همین امروزه در بلاد اسکیموهای شمال آمریکا آنجا که سرزمین برف است و یخچال و پنگوئن، اگر شبانه، میهمانی بر خانه ای ورود کند و شب را بخواهد در آن منزل به روز آورد، زمانی میزبانی میزبان کامل است که نعوذبالله میزبان قٌرمساق! زنش را به میهمان تعارف می کند و وای اگر میهمان، مزاجش مثلا روبراه نباشد و تعارف میزبان را پس بزند. اینجاست که بدترین توهین به میزبان از جانب آقای میهمان صورت گرفته است!!! یادی البته نمی کنم از مسائل عرفی و نمونه های معروف زمان اعراب جاهلیت که ننگ ابدی تاریخ بشری هستند و اسلام که دین نور است عامدانه در آن برهوت فرهنگ متولد شد و در خود قرآن آن نمونه ها بروشنی آمده. چرا که معتقدم در یک فضای رسانه ای هرگز مجال و جای مباحثی که الزامی است درباب آن تحقیقات جامع به عمل آید و از تمامی دریچه ها آن را کاوید، وجود ندارد. و هر آن ممکن است یک مطلب نپخته شعله ای را برآورد که به آسانی نشود کنترلش کرد. یادمان بیاید که کاریکاتور سوسک درج شده در روزنامه ایران چه تبعات و عوارضی را برای کشور به همراه آورد. و البته این نکته هم بدیهی است که طرح مسائل عرفی و اخلاقی احتیاط و مراقبه ی بسیار می طلبد و بایسته تر این است که در عرصه های دیگر مثل سازمانهای مرتبط با تحقیقات انسانی و یا دانشگاه ها که مکان اصلی مباحث جدی است این موارد به کند و کاو گذاشته شود. چرا که آسان می شود افکار عمومی و عامه ی مردم که سطح تحصیلات و آگاهی آنها پایین است را با طرح مسائلی کهن که شاید به عرف زمانه ی خاص خود هم مربوط نبوده اند و توسط تاریخ سازانی مث هرودوت ساخته و پرداخته شده، تهییج کرد و شعله بر افروخت. من می گویم از این کار حذر کنید!*

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 12:15  توسط شهرام گراوندی  | 

تفاوت مطبوعات دولتی و غیر دولتی از دید اصحاب مطبوعات
شوشان: مطبوعات و رسانه ها رکن چهارم دموکراسی و چشم بیدار جامعه هستند، هر روز وقتی به هم می رسیم بعد از سلام و احوالپرسی چه خبر را می گوئیم و معمولا مطبوعات و رسانه ها و در کل جامعه خبرنگاری این وظیفه خطیر و سخت را برای آگاه سازی جامعه و مردم به عهده دارند.
روزنامه و روزنامه نگاری و خبرنگاری به گفته سردبیران و صاحب نظران شغلی بسیار سخت است که مردان و زنان پولادینی را طلب می کند که در برابر هر ناملایمتی و هر گونه حزب و حزب گرایی و کوتاه و بلند نگری باید ایستادگی کند و در برابر اهداف خود که رسالتش روشن سازی جامعه و افکار عمومی است به خوبی عمل کند و موظف باشد که در جهت رشد و توسعه کشور همیشه حرف و ایده داشته باشد. اما وقتی می خواهیم به بررسی مشکلات حرفه و جامعه خبرنگاری بپردازیم نمی دانیم از کجا شروع کنیم، از اینجا که هنوز برای بیمه شدن خودن با مشکل روبه رو هستیم، از اینکه مبادا چیزی بنویسیم که به مذاقها خوش نیاید، از اینکه آیا کاغذ روزنامه باشد، از اینکه منابع اقتصادی آن مرتفع شده باشد، از اینکه با هرکس و هر چیز برای بقا به تعامل برسیم، از اینکه شاید اکثر شاغلین در این حرفه بعد از مدتی مجبور به پیدا کردن شغل دیگری می شوند و از اینکه دغدغه های ازدواج و مسکن و حقوق و و و را باید از سر بگذارنیم و به فکر این باشیم که در قبال مردم بدلیل اینکه می توانیم حرف بزنیم و بنویسیم مسئولیم و باید برای پیگیری مطالباتشان متعهد و دلسوز و پیگیر باشیم.اما در همین خصوص و با وسیله ای که مهمترین وسیله برای ارتباط برقرار کردن است یعنی تلفن با سردبیران و خبرنگاران مطبوعات استانی در خوزستان ارتباط برقرار کردیم و در 4 مورد سوالات خودمان را مطرح کردیم.
1- تفاوت مطبوعات دولتی و غیر دولتی از دید شما؟
2- با توجه به اهمیت امنیت شغلی در روزنامه نگاری چه تفاوتی بین روزنامه نگار روزنامه دولتی و غیردولتی وجود دارد؟
3- نشریه شما از ابتدای سال تاکنون چند شماره منتشر شده، منظم بوده یا خیر و دلایل آن؟
4- با توجه به فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر اجرای اصل قانون 44 اساسی و به سمت خصوصی سازی پیش رفتند چرا مطبوعات غیردولتی و مستقل به این سمت حرکت نکردند و یا اینکه چرا نهادهای خصوصی به مطبوعات غیر دولتی را تحت پوشش قرار نمی دهند؟

شهرام گرواندی سردبیر هفته نامه تولید در گفت و گو با شوشان:
در روزی به یادماندنی مجوزها را به آتش می کشیم
شهرام گراوندی سردبیر هفته نامه تولید در استان خوزستان در ارتباط با فرق ها و تفاوت های نشریات دولتی و غیر دولتی گفت: نشریه دولتی نشریه ای است بی نیاز و بی دغدغه که با فراغ بال مشغول اطلاع رسانی سیاست های دولت است، ولی نشریه غیردولتی نشریه ای است نیازمند و فلسفه ی وجودی آن دغدغه و نگرانی و به قولی پایش روی پوست موز است که تنها حامی اش مردم ند که همین باعث سنگینی مسئولیت روزنامه ها و مطبوعات غیردولتی می شود و به همین دلیل است که مردم نشریات و مطبوعات غیردولتی را بیشتر دوست دارند.در کل نشریات غیردولتی مخاطب آزادتر و عام تری نسبت به نشریات دولتی دارند، مطبوعات دولتی بیشتر نقش توجیه کننده دارند تا منتقد، نشریات دولتی حامی و اسپانسر تمام فعل و انفعالات دولت و مطابق میل دولت حرکت می کنند و هیچ آسیب و صدمه ای نمی بینند اما نشریه غیر دولتی چون انتقاد کننده است و پشتش به جایی گرم نیست همواره در معرض آسیب است. وی ادامه داد: هیچ سهمی از پرونده های قضایی مطبوعاتی و زندانها متعلق به روزنامه نگاران دولتی نیست من به شخصه سراغ ندارم و اگر اشتباه می کنم نمونه ای به من معرفی کنید، در یک نظام باز و یک حکومتی که مدعی دموکراسی اسلامی است و سه قوه با نظارت مقام معظم رهبری هر کدام در راستای برنامه های خود و متفاوت از قوه ی دیگر به راه خود ادامه می دهند و در انتها و در یک نقطه به هم ختم می شوند آیا ضرورت ندارد که نشریات غیردولتی و انتقاد کننده هر سه قوه که بنوعی نماینده ی طیف عام مردمند وجود داشته باشند تا خلاء ها و کم کاری ها و کاستی ها را مطرح کنند؟ هیچ فردی مدافع فضای غیر سالم نیست و باید همواره یک جو سالم و منتقد داشته باشیم. وی افزود: در دولت نهم نشریات کاغذی و مطبوعات فدا شده اند و در کنار عرصه های دیداری و شنیداری - منظورم صدا و سیماست - روزنامه ها و هفته نامه ها در کانون بی توجهی قرار گرفته اند و همین باعث می شود روز به روز ضعیف تر شوند و مخاطب خود را از دست دهند و متاسفانه به جای اینکه موانع را از جلوی راه ما بردارند مانع تراشی هم می کنند و فقط به صدا و سیما بسنده شده است، این در حالی است که صدا و سیما یک عرصه ی شفاهی است و ما را در دراز مدت دچار معضلی خواهد کرد با عنوان فقدان فرهنگ مکتوب و این عارضه ما را دچار چالش و پارادوکس و اضمحلال فرهنگی خواهد کرد. من تنها به ذکر نمونه ای مثل شاهنامه اکتفا می کنم که سهم بزرگی در پاسداشت ادب و فرهنگ پارسی داشته است و نیازی نیست که تاکید شود شاهنامه از بستر فرهنگ مکتوب برخاسته است .
سردبیر هفته نامه تولید تصریح کرد: متاسفانه در کنار مطبوعات و نشریات به کتاب هم ستم می رود و این برای کشور گل و بلبل زیبنده نیست. وی با اشاره به وضعیت هفته نامه ها افزود: در ماجرای غم انگیز روزنامه نگاری، داستان هفته نامه ها حکایت دیگری است. من در بعد خرد استان خودمان یادکردی از هفته نامه های استانی و محلی بکنم که متاسفانه دست کم در سال جدید همه تبدیل به ماهنامه شده اند، هفته نامه ای وجود ندارد که در خوزستان و از اول سال تاکنون 4 شماره منتشر کرده باشد. در حالی که هفته ها و ماهها از سال گذشته است. هفته نامه تولید در کنار هفته نامه های دیگر با آفت بزرگی با عنوان سیاست ورزی نابخردانه دولت و بگوییم بخشی از دولت مواجه شده است، برداشت غیر منطقی و کاملا تک سویه و بی ربط از قانون برگزاری مناقصات و مزایدات که بسیاری هفته نامه ها را از ردیف مطبوعات حذف کرده اند و می پندارند که انتشار هفته نامه و یا وجود هفته نامه محلی از اعراب ندارد و تنها راه تامین هزینه های انتشار هفته نامه که ارایه آگهی به آن است در این میان نادیده گرفته شده و این حلقه ی اساسی مفقود شده است موجب شده هفته نامه ی ما نیز چون کشتی بی لنگر گه گژ شود و گه مژ .
گراوندی افزود: هفته نامه ها در حال حاضر آخرین نفس های خود را برمی آورند و دیر نیست زمانی که همه ی سردبیران و مدیرمسئولان هفته نامه ها چه آنهایی که تاکنون داشته اند خرج کنند و چه آنهایی که با غرض و قوله و با سیلی صورت خود سرخ نگه داشتند دور هم جمع شویم و در یک مراسم به یاد ماندنی همه ی مجوزها را آتش بزنیم و یک فاتحه نثار یادمان هفته نامه های استان بکنیم.وی با اشاره به تفاوت حاشیه امنیت شغلی در مطبوعات دولتی و غیر دولتی گفت: تفاوت نشریات دولتی و غیر دولتی یک موضوع اظهر من الشمس و یک موضوع بدون شرح و کاملا بدیهی است، تفاوت نشریات دولتی و غیر دولتی مثل تفاوت های شرکت معظم نفت با یک صندوق فامیلی است! در یک نشریه دولتی استخدام رسمی با حقوق ثابت و بیمه و مزایا با امکانات مطلوب برای یک کارمند در نظر گرفته می شود و ترس از بیکاری و اینکه حقوق سرماه عقب بیفتد وجود ندارد ولی در نشریات غیردولتی چنین نیست چرا که حتی برای سردبیر آن نشریه نیز که دست کم بعد از مدیرمسئول بگوئیم بالاترین رتبه را در آن نشریه دارد هیچ گونه ثباتی تا یک ساعت دیگر وجود ندارد چه برسد به دیگر ارکان آن نشریه غیر دولتی، یعنی هر لحظه که مدیرمسئول نشریه غیردولتی اراده کند تمامی عملکرد کوتاه مدت و یا دراز مدت سردبیر و دیگر عوامل نشریه را به راحتی با تشکیلات دیگری که به باور وی ممکن است موفق تر از تشکیلات فعلی باشند با تغییر آنی و بی ملاحظه به باد می دهند. یعنی روابط فی مابین ما را نه یک سازمان دولتی و نه اداره کار یا اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و هیچ سازمان دیگر که فقط یک مفهوم عرفی و اخلاقی و یا یک رابطه ی مادی صرف جوش داده است، این موضوع نیاز به واکابی بیشتر نداردچون من هنوز مایلم سردبیر باشم! وی در پایان خطاب به مسئولین و در پایان گفت: ما حرفها را زده ایم و هیچ حرف دیگری باقی نمانده است فقط می گوئیم اجر شما با سیدالشهداء.
.........................................
گزارش: میثم حلالی نصب

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 12:13  توسط شهرام گراوندی  | 

امید حلالی

کدام؟ ملی یا مذهبی؟

* امید حلالی
در ایران زمین هماره دو حس بنیادین ، رقم زننده ی تحولات بوده اند اگر به تعبیر مارکس تعارض طبقاتی موتور محرکه تاریخ بوده لیکن مغایر با این نظر در ایران تاریخ موتور محرکه ای داشته است که با دو انرژی به پیش برنده سرو کار داشته است : ملیت و مذهب . دو حس درونی و عمیق که شاید مهمترین تعبیر برای آنان را از زبان حافظ می توان عنوان نمود:
عشق تو در وجودم و مهر تو از دلم
با شیر اندرون شد و با جان به درشود
این دو حس نیروی محرکه تاریخ تحولات ایران و نیز پاسدار و باز آفرین ایران و ایرانی بوده اند که گاه این و گاه آن نقش آفرین می شده اند اما نقاط اوج و عطف تاریخ بهین سرزمین در ادواری بوده که این دو و نمایندگانی که هر کدام از این حوزه ها را نمایندگی می کرده اند با هم درآمیخته و ادغام شده و تحت مدیریتی ائتلافی ، هر دو به صحنه آمده و تحولی شگرف را رقم زده اند. در دوره معاصر دو انقلاب مهم اسلامی و مشروطیت و نیز نهضت ملی کردن نفت بر اثر این تلقیح دو جریان آیینی و میهنی به وجود آمده اند.
این فرمول کارگشا و کلیدی که علاوه بر محرمان و دانایان قوم متاسفانه از قدیم الایام مورد توجه نامحرمان و دشمنان و خناسان نیز بوده به قرار ذیل است.
تحول شگرف بهمین ساز = مذهب+ ملیت
بنابراین هرگاه رهبران و داعیان برجسته و دانای ایرانی مجال ظهور و بروز پیدا می کردند به سرعت با اجرایی کردن فرمول سرنوشت ساز ایران را متحول می کردند از این نمونه اند:
- ابومسلم خراسانی با تکیه بر عنصر ایرانی و در دفاع از حق ولایت و خلافت اهل بیت در مقابل دستگاه جابر اموی
- یعقوب لیث صفاری با بازتولید ایرانی گری و توجه به مکتب آیینی عیاری .
- کریم خان زند با برانگیختن حس ملیت و انتخاب عنوان وکیل الرعایایی بر گرفته از مذهب
- شاه اسماعیل و شاه عباس صفوی با جمع ولایت فرقه صوفیه و ایرانیت
- نادرشاه افشار با تبدیل عنصر مغلوب و شکست خورده ایرانی از افاغنه به عنصری توانمند و متشکل و غالب در پرتو دین و لوای ذوالفقار
- امام خمینی معمار کبیر انقلاب اسلامی با احیای شعائر اسلامی و ملی و مخالفت با لایحه مصونیت اتباع غربی (کاپیتالاسیون) و مخالفت با اسراییل غاصب خاک اسلامی که رژیم پهلوی به عنوان موتلف آن عمل می کرد. یعنی دو پایه مهم خیزش امام و مردم را می توان ملی(مخالفت با کاپیتالاسیون) و اسلامی (مخالفت با اسراییل غاصب) دانست.
اما مغرضان و دشمنان به هنگامی که مجال عرض اندام داشته اند به عنوان یک تاکتیک موثر ، با نقیص کردن فرمول پیش گفته صدماتی جبران ناپذیر و سخت بر ایران و ایرانی وارد کرده اند و به مدل زیر نظر داشته اند:
تجزیه ، پس رفت، اشغال ، هرچ و مرج = مذهب – ملیت
نمونه بارز این حرکت البته در جدا کردن مصدق و کاشانی از هم و تبدیل نهضت پرشور ملی کردن صنعت نفت به کودتای 28 مرداد 32 قابل رویت است.
نقش روشنفکران و علما و سران اقوام ایرانی نیز در هر برهه و به عنوان ارکانی از فرمول قابل نقد و بررسی ست .
و اما بدترین عملکرد در میان اقشار یاد شده را کسانی داشته اند که دانسته و نادانسته این دو حس را روبروی یکدیگر قرار داده اند کسانی که با اتکا به ایرانی گری نظر به حذف دین داشته اند و دین را عاملی به عقب برنده دانسته اند یا کسانی که در لوای مذهب با ملیت به ستیزه برخاستند و خواهان حذف و تضعیف آن از صورت بندی های تحولات شدند.
مجموعه متغیرها و تابع های ذکر شده جریانی شناخته شده برای تحلیل گران و مفسران اجتماعی می باشد لیکن خط ضعیف تری نیز به عنوان بدخواه ایرانیان فعالیت مذبوحانه ای را می پرداخته که با اتکا به نظریات مستشرقین و تواریخ غرب قدیم امثال هرودوت به کم رنگ جلوه دادن نقش فاخر ایرانیان در تاریخ تمدن و بی مقدار نمودن آنها اقدام می کرده است.
در یکی از مقالاتی که با اتکا به همین منابع در یکی از روزنامه ها به چاپ رسیده ، نویسنده یا تدوین گر ،آرای ضد ایرانی مستشرقین را گزاره هایی صائب پنداشته و به نقش زنان درایران قدیم و جدید پرداخته و جا به جا نظرات مجعول هرودوت را برای تخریب وجهه ایران و زن ایران به کار می گیرد. مثلن می آورد:
هرودوت می گوید: ایرانیان از مللی هستند که بزودی و با میل از ملل دیگر تقلید می کنند. فی المثل آنها امردبازی را از یونانیان آموختند...
در جایی دیگر که گویا نظر نویسنده است زیرا ارجاعی به پی نوشت برای آن مشاهد نمی شود، می آید: چنانکه روایت شده ازدواج میان خواهر و برادر، پدر و دختر و مادر و پسر معمول بوده است ....
وارد ساختن چنین اتهامات پلیدی به ایرانیان در حالی صورت می گیرد که چنین نوشته هایی عملن همان خط فیلم ضد ایرانی 300 را که بر پایه تاریخ مجعول و یک سویه هرودوت ساخته و پرداخته شده را پی می گیرد .
این طیف از نوشته ها را می توان به منزله تدارک اسب های تروایی دانست که قرار است شاکله یک تمدن پویای تاریخی را منهدم ساخته و به هجمه و ترور شخصیت تمدنی از درون پایگاه دست بزنند. حال که به برکت انقلاب اسلامی دو سویه ملیت و مذهب به گونه ای مکمل در حال تبدیل کردن ایران به قدرتی منطقه ای هستند و در سالی که مزین به اتحاد ملی و انسجام اسلامی ست نوشته جاتی از این قبیل می بایست مورد تامل فراوان قرار گیرد و اغراض نهفته در پس پشت آنان آشکار شود.
در آن نوشته در اظهار نظری مجعول از شخصی به نام پرفسور بارتلمه عنوان می شود که «رئیس خانواده یا کدخدا حق خرید و فروش کودکان و زنان خود را در عصر ساسانی داشته است» و به ایرانیان موحد زرتشتی عصر ساسانی این اتهام بسته می شود که «ازدواج های آنان را زوجیت شرم آور استقراضی و زناشویی خواهران با برادران و پسرها با زن پدرها» بوده و «طبق اسنادی که ارایه می دهد انکار یا تاویل برخی از زرتشتیان را در باب ازدواج خواهر و برادر بی مورد می داند» و ...
از آنجا که غرض ورزی مطالب فوق کاملن مبرهن است بنابراین صاحب این قلم به دنبال ارایه اسناد و مدارک تاریخی در پاسخ به آن نیست زیرا به قول مولانا:
چون غرض آمد، هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد
اما فی الجمله این نکته شهره آفاق است و به تواتر ذکر شده که از افتخارات ایرانیان حتا قبل از آنکه ملبس به شریعت پرفضلیت اسلام و عشق و ارادت به ائمه اطهار شوند آن است که نیاکانی موحد داشته اند که زنان عفیف شان قبل از اسلام نیز حجاب داشته و آن را کاملن مراعات می کرده اند ، درحالی که انواع انحرافات جنسی و زناشویی در آن دوره در همسایگان ایران به چشم می خورده یعنی همانطور که هرودوت می گوید اذعان می کند امرد بازی در یونان و غرب قدیم متداول بوده و زناشویی استقراضی یکی از انواع ازدواج ها در دوره جاهلیت بوده است و اما این چه حکمتی است که می بایست با اخذ از هر نوشته نامه مجعولی انحرافات جنسی و اخلاقی به نیاکان ایرانی نسبت داده شود ، اینکه از این گفته ها چه کسانی سود می جویند را باید یقینا از تدارک دهندگان و انتشار دهندگان آن پرسید!.*
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 12:11  توسط شهرام گراوندی  | 

و چنین گفت روزی دروغ به حقيقت

* روزبه کريمی بابا احمدی
روزی دروغ به حقيقت گفت : ميل داری با هم به دريا برويم وشنا کنيم؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت وگول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند. وقتی به ساحل رسيدند حقيقت لباسهاي خود را در آورد. دروغ حيله گر لباسهاي او را پوشيد و رفت. ازآن روز حقيقت عريان ماند و اما دروغ با لباس حقيقت و ظاهری آراسته نمايان می شود. هنگامي که فردی به بن بست نااميدی فرهنگی و سياسی گرفتار آيد بی شک يک جايش هم درد خواهد گرفت و چاره ای ندارد جز به دروغ توسل جويد و زمين و زمان را در آويزد.
روی سخن ما به مقاله مغرضانه ی صفحه به اصطلاح فرهنگ روزنامه عصر کارون است که با مقاله ای از“ موسی سيادت“ با عنوان ” زن در اجتماع ايران باستان و معاصر“ می خواسته فيلم نامه ی فيلم سازان هاليوودی را تقليد کند و فرانک ميلر شود . ولی ايشان چون تخصص اش را نداشت از شاخه ای به شاخه ای پريده و ازهر پراکنده گويی شتابزده و بيمارگونه فروگذار نکرده است به گونه ای که هر ناآشنا به موضوعات تاريخی در می يابد که نويسنده چه می خواسته بگويد و چه قصد و غرضی دارد.
نخست خواننده انتظار داردکه از زن در ايران باستان بشنود ولی به نقل از مورخ يونانی تبار آمريکايی ويل دورانت که آن هم از پدر دروغگويان تاريخ ، هرودت يونانی نقل قول کرده مردم پارس و ماد را مردمانی بی رحم و شقی معرفی کرده که با وجود دينی که داشتند بی رحم بودند . سپس برای مثال داريوش اول را که دماغ و زبان فرورتيش را بريد و در اکباتان / همدان به دار آويخت، نمونه آورده است. اولاً دوره فرورتيش با داريوش اول متقارن نبوده و دوم گيريم که اين چنين بوده و داريوش با فرورتيش هم عصر بوده است . آيا همه مردم ايران که از سه قوم پارس و ماد و پارت بودند در بریدن دماغ و زبان فرورتيش شریک بوده اند؟ يا تنها باید بسنده کرد به داريوش اول؟ و آيا توقع دیگری از هردوت می رود که از تنها رقيب سرسخت و دیرین مام میهن ش ـ یونان ـ که رقيب و خصم جان خود و کشورش بوده تعریفی بهتر از اين آورده شود؟! هيتلرآلمانی درباره ی قضاوت تاريخ می گويد : اگر ما پيروز شديم می دانيم برای چه و چگونه تاريخ را بنويسيم و اگر شکست خورديم بگذار هرچه می خواهند بنويسند.
آقای سيادت سپس از پلوتارک يونانی نقل قول می کند ( بی شک کتاب پلوتارک و ويل دورانت را نخوانده بلکه نقل قول سومی از ديگر نويسندگان کرده ) و اعدامهايی که در زمان اردشير ساسانی صورت می گرفت و بی رحمی به کسانی که خيانت می کردند می نويسد : برکسانی که خيانت می کردند هيچ گونه رحم و شفقتی روا نمی داشتند . سپس از اردشير دوم به شاخه ی آغامحمد خان قاجار پريده و از جنايات او سخن می گويد گويی در اين فاصله هيچگونه اتفاقی رخ نداده و سلطان و شاه سفاک دیگری نبوده !
ايشان جواب خود را فکرکنم در زمان اردشير دوم گرفته باشد که هيچ رئيس مملکتی خيانتکار حکومت خود را نوازش نخواهد کرد که از آيين کشورداری به دور است مگر حکومتگری خياتکار به کشور و ملت اش باشد دوم مگر المعتصم ها که به شهرهای ايران حمله می کردند و زن و بچه ی مردم را اسير می کردند و دختران مردم را به کنيزی می گرفتند ايرانی تبار بودند ؟
و اين چه ربطی به زن در ايران باستان دارد . و دادگاه آقای سيادت در منظر کدامين قاضی تاريخ ، يک مملکت را با سابقه ی هفت هزارسال کشورداری اين گونه به چالش می کشد مگرتنها فقط اين سرزمين از سفاکان بهرمند بوده که مردم اش بايد به گناه داشتن همچون نادر شاه و آغامحمد خان ها از ديدگاه قلم شما مردمان ظلم پذير که به ناموسشان اهانت شده و دم هم نياوردند شما از تاريخ اجتماعی ايران و جنبش های مردم ايران که گاه به صورت فرقه های عقيدتی وفور می کرد چه می دانید؟ از پوست کندن بابکها، دست و پابريدن حلاجها ، از نسيمی ها و..... چرا سخن نگفتيد آيا آنها خيانت کاران اين مملکت بودندکه دست و پا و سرو پوست و دماغ و زبانشان توسط حکام غير ايرانی بريده می شد. يا سپهبدی و امير خزائنی که از موقعيت خود در زمان اردشير بهره ی بد می جست ؟ که پلوتارک را مقتدا می کنيد . خواهش می کنم اگر فيلم 300 را ديده اید ، بدون پيش فرض ذهنيتی که درباره تاريخ ايران داريد يکبار ديگر ببينيد تا متوجه شويد آنچه که يونانيان در فرهنگ خودشان جاری بوده به ايران نسبت داده و لباس حقيت ايرانيان را ربوده و به تن خود کرده اند .
شما پس از پريدن از شاخه ی آغامحمد خان مجداً بحث ديانت زرتشت را به ميان می کشيد . و اين بر خلاف تعاليم قرآن و اسلام است که کسی به ديگر اديان اتهام دروغ و ناروا بزند و سپس بحث زن را به ميان می کشيد .اگر چند زن داشتن ، در آيين زرتشت از عيوب است بايد گفته شود ايرانيان خاصه زرتشتيان هم چون سايرملل عمل کرده اند با اين تفاوت که فقط به دو زن آنهم به شرحی که در پی خواهد آمد اکتفا شده . شما چند زنی در آيين زرتشت را باچند گونه زنان شوهردار و ياچند گونه زن عقدی اشتباه گرفته ايد . صيغه عقد (گواهگيران) در تمام موارد بالا يکی است چون :1- ايوک زنی يعنی (يگانه زنی) زن و مردی که تا پايان عمر بافرزندان خود زندگانی را دنبال کنند و اين ايوک زنی پسنديده ترين شيوه زناشويی در دوره باستان بوده وهست و بصورت يک شعار ايوک خوتا ، ايوک ژن يعنی خدا يکی زن هم يکی بايد باشد خود يک مثل بسيار معروفی است

3 - خود سر زنی و آن دختر و پسری که همديگر رادوست داشته باشند و والدين يکی از آنها مخالف بوده پس از گواهگيران (عقد) که شرايط سنی طرفين نيز شرط است می تواند خود بدون حضور والدين نزد پيشوای دينی رفته و به عقد هم در آيند در صورتی که سعی نشود سپس تر رضايت والدين جلب شود از ارث محروم خواهند شد
4- ستر زن : زنی که نازا بوده و فرزندی نداشته مرد می تواند با کسب اجاره از زن نخست ازدواجی سترونی کند و زنی ديگر داشته باشد که اين گونه زن اختيارکردن را با ساير اديان تفاوت و منافاتی ديده نمی شود.
در جای ديگر اشاره رفته که پارسيان بويژه زرتشتيان با خواهران خود ازدواج می کردند که بسيار مضحک و خنده دار است و اين تفاسير در دوران جنگ تحميلی مفسران تاريخ تلويزيونی بعثی صدام زياد عليه مردم ايران گفتند ولی حناي شان برای مردم جهان بی رنگ باقی ماند.
در فرهنگ پارسيان به زبان امروز به اصطلاحی بر می خوريم بنام پسرپل گذر که پسرسبب عبور پدر از پل چينود ( پل صراط)است و آن ميسر نخواهد شد مگر توسط فرزند صالح و پاک انديش. همچنان که در دين اسلام نماز فرزند ارشد پس از مرگ پدر برای پسر از واجبات است در دين زرتشت بر فرزند نرينه (ذکور) واجب است درهر سالگرد پدر تا سی سال خيرات به نيازمند همکيش و غير همکيش دهد و شکم گرسنگان را سير کند و در خانواده ای که فرزند پسر نبود در چنين مواقعی يکی را به عنوان پسر خوانده می پذيرفتند که هنوز اين سنت وجود دارد ولی اينکه اين پسر بتواند با دختر خانواده ازدواج کند بسيارنادر ويا هرگز اتفاق نيفتاده و اگر منظور آقای سيادت و منابع ايشان اين چنين فرزندانی باشد قضاوتش را به قرآن مجيد که بزرگترين سند دين الهی است وا می نهيم .
اگر اين چنين بود حتماً در قرآن به اين ناهنجاری اجتمايی اشاره می شد کما اينکه قرآن مجيد تمام اقوام را از کارهای زشت شان باز می داشت به ويژه در خصوص حقوق دختران و زنان که آمده : وقتی به آنها می گفتند صاحب دختری شده اند رنگ صورتشان برافروخته می شد و ناراحت می شدند و يا در خصوص زنده بگور کردن دختران بای ذنب قتلت ( به کدامين گناه ....) ولی می بينيم هرگز درکلام خدا به آنچه ايران ستيزان به آن اشاره دارند اشاره ای نشده است. و باز بايدگفت: حقيقت عريان ماند و دروغ لباس حقيقت را ربود کاری که فرانک ميلر در فيلم 300 انجام داد و روزنامه عصر کارون می خواهد دنبال کند. 2- چاکر زنی زنی که مردی به واسطه اينکه زن نخست اش از بيماری لاعلاج در رنج است و دربستربيماری طولانی بسر رود مرد می تواند با رضايت و خشنودی و انجام امورات خانواده ، عقدی برچنين زنی توسط پيشوای دينی انجام دهد و اگر فرزندی از چنين زنی زاده شود با فرزندان زن نخست هيچگونه فرق و نابرابری در برنخواهد بود و همه از ارث يکسان برخوردار و از امتيازات خانوادگی مشابه بهره مند اند و بين زن نخست و چاکر زن از نظر نظام خانواده تفاوتی نخواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 12:10  توسط شهرام گراوندی  | 


mahmodi

هفته نامه تولید * سال چهارم * شماره 148 * یکشنبه 24 تیرماه 1386

در پی توهین های رکیک یک روزنامه ی محلی به ملت شریف ایران
برسد به دست وزیر کشور و وزیر اطلاعات

آیا باز هم مقامات قضایی و امنیتی در انتظار حادثه ی بزرگی نشسته اند؟!

جهانگیرمحمودی
: درمقاله ای که بتازگی در روزنامه ی «عصرکارون» درج گردید، پازل جدیدی درادامه ی اختلاف افکنی و دشمنی میان اقوام ایرانی اعم از عرب و عجم اجرا شد. خوانندگان به خصوص مسوولین امنیتی و قضایی به خاطردارندکه دروغ نامه ی منتسب به سید محمد علی ابطحی و همچنین فیلم به ظاهر مستند «خطابه ای برخاک زدگان» و اغواها و تحریکات برادران عزیزهموطن توسط برخی نشریات و روزنامه های محلی در سالهای اخیر چه عوارض غیرقابل جبرانی را به وجودآورد.
امروز نیز برخی با سوء استفاده از رحمت اسلامی و مهرایرانی ، همچنان بدون عبرت از حوادث ایجاد شده می کوشند تا پروژه ی حمایت از منافع دشمنان کشورکه از مسیراختلاف و تجزیه ی خاک و ملت می گذرد را شدت بخشیده و بدین وسیله جنگی اجتناب ناپذیر میان اقوام برادر و هموطن رادامن زنند. نویسنده مقاله ی مزبور با قصد اینکه نویسندگان پارسی را وادار به پاسخ گویی از نوع و سنخ توهین ها و مطالب زننده ی خود نماید زیر عنوان زن دراجتماع ایران باستان و معاصر به مطالبی می پردازدکه به هیچ وجه ارتباطی با موضوع زنان ندارد و البته برای خالی نبودن عریضه اشاراتی به موضوع زنان نیز می نماید. مثلا از قول ویل دورانت می آورد که: «آنچه مایه ی شگفتی می شود، این است که مردم ماد و پارس با وجود آن که دینی داشتند، تا چه حد بی رحم بودند» حتما نویسنده ی مقاله ی مورد بحث ـ «موسی سیادت» ـ انتظارداردکه نویسندگان پارسی به جنایات، قتل ها و غارت ها در زمان جاهلیت ازجمله کشتن دختران خود و غیره و موارد دیگرکه خدا و پیامبر و ائمه وتاریخ برآن صحه گذاشته و موارد پس از آن بپردازندکه البته نویسندگان پارسی به این دسته از جنایات که حتی پس از اسلام ادامه داشته و مهمترین آن در عصرحاضر وجود منحوس صدام حسین که به هموطنان خویش نیز رحم ننمود و به نام طرح انفال زنان وکودکان و پیرمردان کرد حلبچه و غیره را نابودکرد دیگر نمی پردازند،که البته داستان جنایاتی که بر ایرانیان وارد نمود نیز آنقدر وسیع وگسترده است که نیازی به یادآوری ندارد.
باهمه ی این جنایات رحمت اسلامی و مهرایرانی آن قدر وسیع و بزرگ است که پس از جنگ، حتی در دوران حکومت صدام انواع کمک ها را به اشکال مختلف برای آن دشمنان خونریز فقط با انگیزه ی همدینی و همسایگی انجام دادیم به این امیدکه مردم محروم و بیچاره ی شیعه وکردها و سنیان محروم ازآن بهره مندشوند. بگذریم از اینکه تاریخ ایران خصوصا در هنگامه ی پیروزی ها پر از افتخارات انسانی است و مثلا کوروش بزرگ که افتخار بشریت است به هرکشوری وارد می شد نهایت احترام به آداب و فرهنگ مردم نهاده وآسایش و امنیت را حتی بیش ازگذشته برای کشورهای فتح شده به ارمغان می برد. وبگذریم از اینکه هرکس واردکشور ما شد از یونانیان واعراب و مغولان و ترکها وترکمن ها تاتوانستند بر این ملت جنایت کردند و از کشته ها پشته ساختند.
اما ملت بزرگ و نیرومند ایران با بزرگی دل و ایمان همه ی این جنایات را به فراموشی سپرده بلکه آنان را دوست و برادر خویش به شمار آورد. و واقعا ایرانیان به این دوستی و برادری پایبند هستند. چنانچه عشق وعلاقه ی مردم فارس زبان به همسایگان عرب خویش بسیار عمیق و شدید است و پیوسته باهمه ی اختلاف افکنی ها ازسوی بعثی های ایرانی که خون به دل مردم می کنند، مانند بمب گذاریهای روزهای نخست انقلاب که از جمله مسافران قطار کیلومتر چهل اهواز- خرمشهر راپودر و نابودکردند. یا اینکه در یکی دو سال اخیرجنایات اسف باری به وجود آوردندکه همه ی این جنایات به فراموشی سپرده شد. زیرا شدت عشق و علاقه به حدی است که مردم هرگز به روی خود نخواهندآورد. امّا آیا این همه وفا و عشق شایسته ی توهین های بیشتر است؟ .لذا از عقلای عرب انتظار می رود که با این پدیده ی زشت و شوم برخوردکنند. همچنین از مسئولان قضایی و امنیتی انتظار است که با این عوامل برخورد جدی و پیش گیرانه بنمایند و نگذارند این عوامل که خواسته یا ناخواسته به شرارت بزرگی دست زده اند به اهداف شوم خود برسند.
یکی از مطالبی که «موسی سیادت» در مقاله ی ـ زن در اجتماع ایران باستان ومعاصر ـ آورده و همه ی خوانندگان فارس و حتی برادران منصف عرب را عصبانی و ناراحت کرده است جملات زیراست: {هرودوت می گوید: ایرانیان از مللی هستندکه به زودی و با میل از ملل دیگر تقلید می کنند. فی المثل، آنها «امردبازی» را از یونانیان آموختند.}
« عصرکارون-دوشنبه 4تیرماه 1386شماره ی 466 صفحه ی 8 »
برای همه روشن است که واژه ی «امردبازی» به معنای لواط است. البته اگر این توهین به فرد یا تعداد معدودی نسبت داده شده بود وفق قانون «قذف»که از قوانین قانون مجازات اسلامی است (مواد139-140) قاذف یا قاذفین به شلاق محکوم می شدند. اما با عنایت به این که مقذوفین تمامی ملت فارس هستند و با توجه به اینکه این توهین اغوای مردم برای درگیری و شورش را در پی دارد، بدیهی است که هرچه زودتر لازم است وفق قانون 512قانون مجازات اسلامی که مقرر می نماید:{هرکس مردم را به قصد برهم زدن امنیت کشور به جنگ و کشتار یا یکدیگر اغوا یا تحریک کند صرف نظر از اینکه موجب قتل وغارت بشود یا نشود به یک تا پنج سال حبس محکوم می شود} با مسببین رفتار شود. با توجه به مطالب فوق روشن است که اقدام نویسنده و مدیرمسئول وسردبیرعصرکارون اقدامی درجهت «اغوا و تحریک مردم برای شورش » است و نمی تواند معنای دیگری داشته باشد. خصوصا اینکه مطالب مقاله ی فوق الذکر با دقت گلچین شده اند. با این توصیف انتظار می رود دراسرع وقت پیش از هر اتفاقی با عاملان این پدیده برخورد قانونی شود تا مردم فهیم و منطقی فارس با دلگرمی از اقدامات قانونی وامنیتی آرامش خود را حفظ کنند. لازم به ذکر نیست که مقاله ی فوق به صورت اصلی و فتوکپی در میان مردم دست به دست می شود و این نگرانی وجود دارد که متاسفانه به تدریج شرایط ملتهب شود.
بنابراین نگارنده از جانب همه ی مردم فارس و همه ی اعراب منصف تقاضای برخورد سریع وجدی با این پدیده ی شوم رادارد. و همچنین بر مسئولان روزنامه عصرکارون فرض بر این بود که برای جلوگیری از عواقب شوم این حرکت غیرمنصفانه هرچه زودترعذر واشتباه خویش را اعلام می نمودند.
اما چند روز پس از ازدواج توهین نامه زن در اجتماع ایران باستان و معاصر نوشته ای به قلم مدیر مسوول و سردبیر عصر کارون با عنوان در بیان مدنیت ایران و اسلام درج شد که به قصد توجیه مقاله مذکور نوشته شده بود. در ابتدای مقاله آمده است ( تاریخ ، درس عبرت از گذشتگان برای تربیت آموزش و تهذیب اخلاق آیندگان است) ما از آن مدیر مسول محترم می پرسیم که شما با درج توهین و کلمات رکیکی چون ( امرد بازی ) قصد تربیت و تهذیب چه کسانی را داشتید؟ آیا نباید این حرکت را در راستای همان پروژه ی تعمیق شکاف عرب و عجم و ایجاد دشمنی و عداوت میان اقوام ایرانی دانست؟ آیا کاری که شما برای فاصله انداختن میان عرب و عجم انجام دادید ، با کاری که دشمنان داخلی و خارجی با ( وهابی نمودن) جوانان شیعه عرب خوزستانی و یا ( بعثی کردن) آنان صورت دادند و هنوز در پی آن هستند تا دشمنی میان برادران مسلمان و هموطن را دامن بزنند، چه تفاوتی دارد ؟
اما مدیر مسوول به نصیحت اهل قلم پرداخته می نویسد: از اصحاب قلم در زمینه تاریخ می خواهیم و آنها را دعوت می کنیم که در بیان تمدن ملت و دفاع از همه وجوه این تمدن، مستند با مدرک و منبع صحیح و زنده اظهار نظر بکنند ... ) به عبارتی دیگر هر چه توهین به مردم ایران توسط روزنامه عصر کارون در مقاله ی مورد بحث شده مستند و مورد تایید عصر کارون است بنابر این اگر چیزی بر خلاف این توهین ها و الفاظ رکیک نوشته شود عاری از مدرک و منبع صحیح و زنده به شمار می آید. پس به عبارت اخری هر چه اهانت توسط آقای ( موسی سیادت ) علیه ایرانیان شده است کاملا مستند و حاوی مدارک و منابع معتبر است. اما جالب تر اینکه مدیر مسوول در چند سطر بعد می افزاید : ( روزنامه عصر کارون ... مثل بقیه لیبرالیست ها و مدعیان دروغین دفاع از مدنیت، در فکر احیای پان ایرانیست پوسیده نیست ) به عبارتی دیگر از منظر عصر کارون ، مسلمان بودن و انقلابی بودن ایجاب می کند که به ملت ایران توهین شود گاهی گفته شود ( مجوس ) و گاه نیز ( امرد باز ) و گاه دیگر ، توهین دیگر.
علی هذا باید گفت که مفهوم مخالف این سخن این است که ( لیبرال بودن ) یا ( پان ایرانیست بودن) واجد خصیصه احترام ( شخصیت ) و ( بزرگ منشی ) ملتی مانند ایران است. ملتی که امام خمینی (ره) در باره آن فرمود: ( ایران یک موجود الهی شده است). ایرانی که اگر شهامت دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی وجود دارد به همت و بزرگی اراده این ملت است که چنین شده است. بجاست که یادمان بیاید وقتی سرهنگ معمر قذافی به امام خمینی ( ره) نامه می نویسد و از او می خواهد که برای توسعه ( وحدت اسلامی ) نام ( خلیج فارس ) را ( خلیج اسلام بگذارد ) امام مخالفت ورزید و فرمود که ( ایران و فارس همان اسلام است). *

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 11:59  توسط شهرام گراوندی  |