در پاسخ به روزنامه عصرکارون و مقاله زن در اجتماع ايران باستان و معاصر
اینکه ما در چه مقامی هستیم و آیا این توان حداقلی در ما هست که یک نگرانی فزاینده را دست کم به گوش مسوولان امنیتی مملکت اسلامی برسانیم بر خود ما نیز خیلی روشن نیست. چرا که اهالی دلسوز مطبوعات بهتر می دانند که در بسیاری موارد دیگر نیز ما آنچه از دستمان بر می آمد را با اشارات مستقیم و غیر مستقیم گفتیم و سر دادیم اما وقتی مورد مداقه قرار گرفت که آب سرریز شده بود و ظرفی باقی نمانده بود!
حالا حکایت ما و یک روزنامه ی محلی است که از بس در این چند روز در چند نشریه ی معترض و منتقد مثل صبح کارون ، فرهنگ خوزستان و همدلی نام آن آورده شد دیگر زیادی مان می شود نام آن را بیاوریم! و وقتی از پیشکسوت مطبوعات استان زرخیز ـ که کسی بجز مدیرمسوول محترم آن روزنامه نیست و به ایشان توصیه می کنم دیگر قلم را به زمین بگذارند و یا به استراحت طولانی بپردازند و یا به سرکشی و ارشاد ما روزنامه نگاران کم سواد مشغول شوند ـ این واکنش را در ادامه ی اعتراضات اهالی مطبوعات می بینیم که افاضه فرموده اند: مستند حرف بزنید... و... اهالی آن روزنامه مثل بقیه لیبرالیست ها نیستند که در فکر احیای پان ایرانیست پوسیده باشند آدمی در می ماند که ما در ردیف و شمارگان چه هستیم؟! خیلی پیشتر از اینها زمانی که از شمولیت نشریات خارج شدیم و شریان حیاتی ما را قطع کردند، تمامی هفته نامه ها به صورت آشکارا قطع نخاع شدند و روی ویلچر می رانیم. به عبارتی پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند!!! حالا هم دریغ از دو هفته انتشار منظم و مرتب که مثلن بشود روی انتشار دیگر هفته نامه ها هم حسابی گشود تا روشن کنیم که ما چه هستیم در این میانه؟!!! آیا یک جریانیم؟ آیا صدایی داریم؟ آیا مولد یک حرکت یا بازدارنده ی یک احتمال ناخوشایند می توانیم باشیم؟ چر ا که اگر این پرسش و فلسفه ی انتشار ما روشن شد بعد می توان با ادله ثابت کرد که میهن پرستی و واکنش نسبت به فحاشی مٌدرن و به رگبار بستن رکیکانه ی فرهنگ و تمدن کشور را نمی توان پان ایرانیسم نام نهاد چه برسد به لیبرالیزم!!! و من در حیرتم البته که سید بزرگوار چرا هنوز می نویسد و قلم مبارکش این جور نچرخیده که یک معذرت خواهی اساسی از ملت ایران و مردم شریف خوزستان که متاسفانه اولین خواننده ی آن عبارات مستهجن در نشریه ی ایشان بوده اند به عمل نیاورده و اصرار دارد اگر کسی می خواهد پاسخ دهد باید مستدل و مستند حرف بزند . یعنی چه ؟ یعنی این که آن عبارات مستهجن حق شماست و کاملن مستند و مستدل است!!! واحیرتا!!!
من کم سواد و کم سن و سال که حالا حالاها باید بدوم و به هیچ جا هم نرسم تا مثل سید بزرگوار خودمان ـ که انسانی دوست داشتنی هم هست ـ زمانی لقب پیشکسوت مطبوعات استان را یدک بکشم، فقط می توانم با همین زبان الکن یادآور دو سه نکته باشم لابٌد؛ که البته با اجازه ی بزرگترها عرض می کنم:
همین امروزه در بلاد اسکیموهای شمال آمریکا آنجا که سرزمین برف است و یخچال و پنگوئن، اگر شبانه، میهمانی بر خانه ای ورود کند و شب را بخواهد در آن منزل به روز آورد، زمانی میزبانی میزبان کامل است که نعوذبالله میزبان قٌرمساق! زنش را به میهمان تعارف می کند و وای اگر میهمان، مزاجش مثلا روبراه نباشد و تعارف میزبان را پس بزند. اینجاست که بدترین توهین به میزبان از جانب آقای میهمان صورت گرفته است!!! یادی البته نمی کنم از مسائل عرفی و نمونه های معروف زمان اعراب جاهلیت که ننگ ابدی تاریخ بشری هستند و اسلام که دین نور است عامدانه در آن برهوت فرهنگ متولد شد و در خود قرآن آن نمونه ها بروشنی آمده. چرا که معتقدم در یک فضای رسانه ای هرگز مجال و جای مباحثی که الزامی است درباب آن تحقیقات جامع به عمل آید و از تمامی دریچه ها آن را کاوید، وجود ندارد. و هر آن ممکن است یک مطلب نپخته شعله ای را برآورد که به آسانی نشود کنترلش کرد. یادمان بیاید که کاریکاتور سوسک درج شده در روزنامه ایران چه تبعات و عوارضی را برای کشور به همراه آورد. و البته این نکته هم بدیهی است که طرح مسائل عرفی و اخلاقی احتیاط و مراقبه ی بسیار می طلبد و بایسته تر این است که در عرصه های دیگر مثل سازمانهای مرتبط با تحقیقات انسانی و یا دانشگاه ها که مکان اصلی مباحث جدی است این موارد به کند و کاو گذاشته شود. چرا که آسان می شود افکار عمومی و عامه ی مردم که سطح تحصیلات و آگاهی آنها پایین است را با طرح مسائلی کهن که شاید به عرف زمانه ی خاص خود هم مربوط نبوده اند و توسط تاریخ سازانی مث هرودوت ساخته و پرداخته شده، تهییج کرد و شعله بر افروخت. من می گویم از این کار حذر کنید!*

